خرید بک لینک

درباره سایت

2.bad feelings are all around me

امکانات وب

واقعیت اینه که من از دو نیمه جدا از هم تشکیل شدم که الان تو وقت بین دونیمه گیر کرده و نمیدونه کدوم نیمه رو بچسبه.
برچسبها: Me
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 3:47 توسط coffee lady |

برچسب: نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

حرف های زهر دار نزنید

مخصوصا اونایی که دوستون دارم، چون چنان ازتون متنفر میشم که همه چی خیلی شیک و مجلسی شیفت دلیت میشه تو ذهنم...

*بطرز عجیبی عرفانه رو مخ بود، دلم میخواس بزنم دهنشو خورد کنم فقطا، اصلا درکشو داده بود بگا انگار، وخ

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 3:50 توسط coffee lady |

برچسب: نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

سه روز نیمه ت... رو گذروندم، نمیدونم چرا این تعداد ادم بالای سی چهل سال به اندازه کوثر یک ساله شعور و درک نداشتن، ینی اصلنا، چرا نمیفهمن بعضی وقتا ادم حریم لازم داره، تنهایی لازم داره، تفکر لازم داره. شب اولی نمیدونم جشن شب های اقلید میگفتن یا چی اونجا برگزار شد، منم خواب بودم تو چادر، اونام دقیقا بغل چادرما مراسم داشتن... همه خانواده تو.مسابقه هاش شرکت کردن، یوضی بودا... کلی خندیدیم، اخر شبم با س

برچسب: نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

وحید با شخصیت ترین، با شعور ترین، مهربان ترین،اروم ترین، فهمیده ترین، دوست داشتنی ترین، بازیگوش ترین مردی هست که تو زندگیم دیدم، خیلی دوسش دارم... سر تولد محمد و حنانه نمیدونم سر چی من حالم خوب نبود یا ناراحت بودم، رفته بودم یه گوشه فک کنم با یاشار یا کی بازی میکردم، اومد احوال پرسیمو کرد و اینا گف خوبی گفتم ممنون گف چیزی شده چرا ناراحتی من چیزی نگفتم اون لحظه دلم خواست قربونش برم قشنگ حتی نزدیکا

برچسب: متعلق,وحید, نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

خدا کنه این خبری که در راهه خبر افتتاح صبح و شروع رفتن من باشه...
برچسبها: کافه
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:40 توسط coffee lady |

برچسب: نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

اگه امشب شب رفتن بود

کجا باید میرفتم

اگه نیومده بود با دم پایی میرفتم ناکجا اباد

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:32 توسط coffee lady |

برچسب: نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

دارم از شدت هیجان روحی خفه میشم، انقد این هیجان زیاده که حالم داره بد میشه و سیستم عصبیم گیج شده و بجای این که خوشال باشم ، قیافم شبیه خدازده ها شده، شبیه وقتایی که اصابم تخم و تیفه، یوضعیتی...

این حالم وقتایی هس که تو دلم احساس میکنم یه خبریه...

+ از انتظار بدم میاد.

+ازمون عکاسی هم دادم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:2 توسط coffee lady |

برچسب: اندر,احوالات,منتظرِ, نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

رسالت شما ... تو حال خوب منه... ینی هیچوقت انقدر بی درک و فهم جلوم ظاهر نشده بودین ... با تشکر از وقت شناسیتون... من بدم فقط شا خوبین فقط شما مهمین به اندازه یه تخم هندونه هم ارزش و اهمیت ندارم... مرسی خانواده:)) هر گهیم بخورم براتون باز میگین هیچ کاری نکردی من هیچ کاری نکردم ولی شما تا تونستین ... بهم... شیطونه میگه تو که داری میری، دیگه برنگرد تو این باتلاق... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنج

برچسب: نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

کاش حال خوب در پیش باشه حداقل برای اون یکی دوساعت...

دوباره باصدای پیام قلب من از جا کنده میشه و احساساتم غلیان پیدا میکنه...

کاش خوب باشه...

+این هههه که اخر باشه و خوبه میذاری ینی چی؟اصن نمیفهمم چجوری بخونم خندم میگیره.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 2:14 توسط coffee lady |

برچسب: نویسنده: آرتین کاشانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

صفحه بندی